رمان ویرانی با نام « کافه گاندی» منتشر خواهد شد.
اگر داستان را خوانده باشید، حتما به خاطر دارید که در این داستان، آشنایی حریر و یحیی در یکی از کافی شاپ های خیابان گاندی اتفاق می افتد و به همین دلیل این نام برای کتاب انتخاب شده است.
البته از همان ابتدا هم دوستان زیادی به من می گفتند ویرانی نام مناسبی نیست اما چه کنم که من همیشه با انتخاب اسم مشکل دارم و هیچ وقت در این زمینه آدم با سلیقه ای نبودم.
اگر شما تمایل دارید از خبرهای جدید درباره انتشار این کتاب با خبر شوید، می توانید ایمیل خود را در بخش خبرنامه وارد کنید تا همه خبرها در اسرع وقت برای شما ایمیل شود.
یکی از خوانندگان وبلاگ ویرانی اخیرا در اظهار نظری چند سوال را مطرح کرده اند. به عنوان نویسنده این داستان لازم می دانم ضمن تشکر از این خواننده محترم، سوال های وی را به همراه پاسخ این سوال ها بیان کنم:
سوال: این داستان يا رمان شما بايد تو مجله ران تر بود .خيلي سنگين بود. شما با اضافه كردن شخصيت هاي اضافي كه نقش مهمي توي داستان نداشتن، شلوغش كردين.خانواده يحيي يه جاهايي نيستن و گم شدن.نمي دونم چه لزومي داشت كه بخواييد اسم مارك وسايل، منا طق و محله هاي دبي رو به اصرار و بار ها تكرار کنید. ببينيد يه خواننده وقتي يه جايي مي خونه كه مثلا حرير واسه كسي هديه خريده. خب دونستن اينكه اون هديه چيه و به چه مناسبتي مهمه.ولي گفتن قيمت و اسم فروشگاه.و مارك اون چه لزومي داره؟
جواب: دوست عزیز. کاش می شد داستان ویرانی به شکل کامل در مجله خانواده سبز چاپ شود. آن موقع پاسخ خیلی از سوال ها را دریافت می کردید. این داستان سرشار از جزئیات است. خانواده یحیی در داستان تاثیر زیادی دارد. به خصوص لیلا که شخصیتی کلیدی است و در کتاب مفصل به آن پرداخته شده است. اسم مارک، وسایل و محله های دبی در خیلی از بخش های داستان در گره افکنی و باز شدن گره ها نقشی کلیدی دارد که متاسفانه در مجله به دلیل طولانی شدن داستان حذف شد.
سوال: يه جا هايي يه اشخاصي وارد داستان ميشن و همينطور كه ميان همون طور ساده هم ميرن. يه جايي اشاره كردين به دعواي برادر حرير تو يه باغ. با جزئيات كامل حركات و چيزايي كه اشاره كردين...
جواب: بخش مهمی از این بخش از داستان به خاطر کمبود جا خلاصه شده است. این شخصیت ها و آدمها تاثیر زیادی در کلیت داستان دارد. اما متن کامل آن منتشر خواهد شد.
سوال: شما نتونستين تاثير اشخاصي رو كه اطراف حرير و يحيي زندگي ميكنند را بر روي زندگي اين دوتا نشان دهید. بيشتر به جزئياتي پرداختيد كه اصلا مهم نيست. يعني خواستيد آن فضا را برای خواننده قابل لمس كنيد. ولي به دليل اين كه اكثر خواننده های اين داستان يه جايي مثل دبي نبودند، فروشگاه هاي آنجا رو نميشناسند و... خيلي جزييات ديگر نتوانسته در ذهن آنها باعث شود خواننده ها فضا رو درك كنند.
جواب: به نظرم اینطور نیست. معلوم است که حریر یک آدم طماع است و همین مسئله کار دست او می دهد. از سوی دیگر مدت ها بود می خواستم درباره دبی چیزی بنویسم و یک جوری تصویر واقعی این کشور را نشان بدهم و برای این کار نیاز بود به جزئیاتی هم اشاره کنم.
سوال: در يک قسمت دوست يحیي با همسر عربي كه داره وارد ميشه و خيلي زود محو ميشن
جواب: رامتین و نغما شخصیت های مورد اشاره شما هستند. رامتین نقش پر رنگی در برملا شدن چهره واقعی حریر دارد. او طی ماجرایی با لیلا همکاری می کند و پته حریر را روی آب می ریزد.
سوال: نمي دونم چرا شما اصرار بر اين داريد كه نصف فضاي داستان در يک کشور عربي باشه؟
جواب: محل وقوع مهم ترین حوادث داستان دبی است. کشوری در همسایگی ما که یک روز سرمایه های میلیاردی ما را به خود جذب می کند و یک روز دیگر دختران جوان ما را. یک روز هم ادعای مالکیت جزایر ایرانی را مطرح می کند. ویرانی یک داستان با حال و هوای شدید ملی است. بحث خلیج فارس یکی از محورهای مهم این داستان است و شما حتما با خواندن کتاب از اینکه داستان در یک کشور عربی رخ می دهد، دیگر دچار ابهام نخواهید بود.
سوال: خيلي تو داستان شما دنبال اين گشتم كه كجا يحيي و هديه به هم علا قه پيدا ميكنن.علا قه اي كه منجر به ازدواج ميشه.شايد داستان شما نا قص بوده يا يه سر هم بندي کردين و جمعش كردين؟
جواب: کاملا درست است. من مجبور شدم به دلیل کوتاهی زمان پایان داستان را به شکل سر هم بندی شده بنویسم. اما پایان واقعی خیلی تکان دهنده هست و حتما از خواندن آن لذت خواهید برد و تا مدت ها شوکه خواهید بود.
سوال: شمايي كه به همه ريزه كاري ها پرداختين آخر داستان سريع دو نفر را سوار هواپيما ميكنين ميفرستين كانادا.
جواب: رفتن به کانادا یک بخش از قصه است که حدود صد صفحه وسعت دارد. در کتاب کامل به این مسئله پرداخته شده است.
سوال: خيلي ميشه در موردش حرف زد. نقص زياد داره اين داستان
جواب: کاملا موافقتم. ضعف ها را بنویسید تا در کتاب اصلاح کنم.
سوال: برداشت شما هم از نظر من خيلي چيزا ميتونه باشه ..ولي خيلي هم بي راه نگفتم
جواب: تقریبا با همه حرف های شما موافقم
قابل توجه خوانندگان عزیز رمان ویرانی
آنچه تاکنون در این 29 قسمت خواندید، تنها 300 صفحه از متن اصلی کتاب بود. متن کامل رمان ویرانی که کتابی حدودا هشتصد صفحه ای است به زودی منتشر خواهد شد. خبرهای تکمیلی را به زودی به اطلاع شما می رسانم.
تنها دو قسمت دیگر تا پایان داستان ویرانی باقی مانده است. قسمت 27 که در شماره اول آذر می خوانید و قسمت 28 که در شماره پانزده آذر خواهید خواند. اگر بدی یا خوبی از ما دیدید حلال کنید. من رفتم. امیدوارم باز هم برگردم و با شما باشم. اما در این دو قسمت آخر شما با وقایع و ماجراهای عجیب و غریبی مواجه خواهید شد. در همین قسمت 27 هدیه وارد ماجرا می شود و یک آرتیست بازی حسابی راه می اندازد. فعلا بخشی از این داستان این قسمت را بخوانید تا در زمان انتشار مجله متن کامل آن را بخوانید.
***
هديه گفت: از قديم گفتن يك زن اولين كسيه كه از خيانت شوهرش با خبر ميشوه اما يك مرد آخرين نفريه كه از خيانت زنش با خبر ميشه
يحيي سرش را به هديه نزديك كرد و گفت: معني اين حرف چيه؟ تو هنوز سر مساله خواستگاري از دست من ناراحتي؟
هديه گفت: فكر كردي ميخوام تلافي كنم؟
يحيي گفت: فكر نميكنم. مطئنم
هديه به يحيي نگاه كرد و گفت: تو نميتوني با حرير زندگي كني. اون دلش جاي ديگهايه. بهتره همين الان پاي خودت رو از اين ماجرا بكشي بيرون
يحيي از شنيدن اين حرف رنگش پريد. او انتظار شنيدن چنين حرفي را از خواهر زنش نداشت. او از روي صندلي بلند شد اما هديه گوشه پيراهن او را گرفت و يحيي را روي صندلي نشاند. هديه حرفش را ادامه داد و گفت: طلاقش بده. اگي الان اين كار رو بكني نصف مهريه تعلق ميگيره. 55 سكه هم كه چيزي نيست
يحيي خطاب به هديه گفت: همين الان زنگ ميزنم به مادرت تا تكليف اين چرت و پرتهايي كه داري ميگي معلوم بشه
يحيي تلفن همراه خود را درآورد اما هديه تلفن را از دست او كشيد و گفت: آقاي عاشق پيشه! به حرفام تا آخر گوش بده بعد هر كاري خواستي بكن
نفس يحيي به شماره افتاده بود. او خطاب به هديه گفت: من باورم نميشه. اين بازي جديدته
هديه گفت: حتي اگي بازي هم باشه بايد تا آخر گوش بدي
يحيي به شدت خودش را كنترل ميكرد تا صدايش بلند نشود. او به هديه گفت: اگي دلش با آدم ديگهاي بوده چرا با من سر سفره عقد نشسته؟
هديه لحظهاي سكوت كرد و گفت: حرير خواهر منه اما اون يه زبالهست. بايد ساعت نه شب بذاريش پشت در تا آشغالي اونو ببره
يحيي احساس ميكرد به شدت سنگين شده و زميني كه زير پاي او بود، او را با همه آن وزن ميبلعد. يحيي حتي نميخواست باور كند كه اشتباه كرده است. او به حرير گفت: اين آدمي رو كه ميگي تو زندگي حرير بوده كي هست؟
هديه سكوت كرد. او نميدانست آيا بايد به يحيي بگويد كه عكسي از همسر او را به همراه مردي غريبه در پارك آبي دبي ديده يا نه؟ هر كلامي كه هديه به يحيي ميگفت ميتوانست باعث بروز يك فاجعه شود و اين جوان هنرمندي را كه مقابل او نشسته بود، چند روز بعد به سوژه صفحه حوادث روزنامهها تبديل كند. يحيي دوباره سوال خود را تكرار كرد و گفت: اين آدمي رو كه ميگي تو زندگي حرير بوده كي هست؟
هديه گفت: آيت... آيت رضايي. البته بهش حاج آقا هم ميگن
در پی اعلام یکی از خوانندگان وبلاگ مبنی بر عدم دسترسی به قسمت هفتم داستان ویرانی، این قسمت از داستان ویرانی بار دیگر آپلود می شود.
در همين ححميرا گفت: اونقدر جيغ زدي كه خوابم پريد. حالا چاره چيه؟ اتفاقيه كه افتاده. بعد مگه خود پدر يحيي نگفت كه ما توقعي بابت جهيزيه نداريم؟
حرير گفت: اگي توقعي نداشته باشيم بايد بابت عروسي هم توقعي نداشته باشيم. بايد دور ماه عسل تو بيروت رو هم خط بكشيم. ميدوني يعني چي؟
حميرا خطاب به سهيلا گفت: ننه خانم اين آشيه كه شما پختي. تحويل بگير
سهيلا گفت: تو سهام داري. اونو بفروش برو سر زندگيت
حرير گفت: تو هم مهريه داري. بگير بده بابت جهيزيه من
سه سال قبل بعد از آنكه ازدواج موقت يدالله لو رفت، او مجبور شد تا نيمي از خانه را به نام سهيلا كند تا او از اين مساله چشم پوشي كند. سهيلا نيز هميشه از اين مساله كه نيمي از خانه به نام او است، براي تحت فشار قراردادن همسرش استفاده ميكرد. حميرا خنديد و گفت: مامان قراره خونه رو براي جهيزيه من بفروشه. تو هم يكي دو تيكه از جهيزيه رو گردن يحيي بنداز. بگو اجاق گاز رو يحيي بخره. يخچال خونه ما رو هم ببر. هر وقت هم لباساتون چرك شد زنگ بزن هديه بياد بشوره. زندگي رو هم اينقدر سخت نگير
حرير گفت: يحيي قراره ماشين لباسشويي بخره
حميرا خنديد و گفت: وا چه غلطاا! دو نفر آدم چقدر غذا ميخورن كه بخوان ماشين ظرفشويي بخرن