تبليغاتX
وبلاگ داستان دنباله دار ویرانی
قسمت بيست و چهارم داستان دنبال‌دار ويراني منتشر شد و شما مي‌توانيد با يك كليك در بخش پيوندهاي روزانه اين مطلب را بخوانيد
نوشته شده توسط دیانا حدادی در سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386 |

چند ساعت بعد يحيي وارد دبي شد. حرير با يك شاخه گل رز كه بر روي آن كارت تبريكي چسبانده شده بود ورود يحيي به دبي را خوش آمد ‌گفت. كمي بعد كه آنها سوار بر اتوموبيل رامتين شدند، رامتين نگاهي به يحيي كرد و گفت: هيچ فكر مي‌كردي يه روز بياي دبي اينجا كنار من توي يه ماشين مدل بالا بشيني؟

يحيي خميازه‌اي كشيد و گفت: اينجا كه دبي نيست رامتين. اينجا هندوستانه

رامتين حرفي نزد. بعد از عبور اتوموبيل رامتين از پل متحرك مكتوم، يحيي خميازه‌اي كشيد و گفت: تا دبي خيلي مونده؟

رامتين گفت: اينجا كه الان اومدي علي آباد نيست يحيي. اسمش دبيه

يحيي گفت: اما اينجا كه فقط ساختمونه

رامتين گفت: خب دبي همينه ديگه. يك تعداد ساختمون بلند كه وسط يه بيابون ساخته شده

آن روز هنگام خوردن نهار يحيي به حرف‌هاي همسرش گوش مي‌داد. حرير در حال گزارش دادن به يحيي درباره خريدهاي انجام شده بود. بعد از نهار رامتين به سر كار خود بازگشت. يحيي ديگر دچار حس خستگي و خواب آلودگي نبود. نغما به حرير گفت: يحيي شنا بلده؟

حرير به يحيي نگاه كرد و جمله نغما را ترجمه كرد. يحيي گفت:‌ چند سالي هست كه شنا نكردم اما يه چيزايي بلدم

نغما خطاب به يحيي گفت: پس چرا نمي‌ري شنا كني؟

او به پشت بام اشاره كرد. يحيي به حرير نگاه كرد. حرير از جا برخواست و دست يحيي را گرفت و او را بلند كرد. يحيي هنوز لباس عوض نكرده بود. او يحيي را به دنبال خود از خانه بيرون برد. يحيي گفت: منو كجا مي‌كشي حرير

حرير گفت: قطعا نمي‌خوام سرت رو بذارم لب باغچه و گوش تا گوش ببرم. پس حرف نزن و دنبالم بيا

 يحيي يك طبقه بالا رفت. كارگر خدماتي سياه چرده‌اي به يحيي لبخند زد. يحيي دوش گرفت و پس از آنكه به پشت بام رسيد، نسيم سردي را احساس كرد. از بالاي آن پشت بام تا چشم كار مي‌كرد، برج‌هاي بلندي بود كه در مراحل مختلف ساخت قرار داشت. حالا حرير هم آمده بود. يحيي پرسيد: از اين استخر شخص ديگه‌اي استفاده نمي‌كنه؟

حرير گفت: نه بابا. اين استخر مهريه نغماست

يحيي خواست سوال ديگري بپرسد اما حرير او را به داخل استخر هل داد و خودش هم روي يكي از صندلي‌هاي كنار ديوار نشست.

نوشته شده توسط دیانا حدادی در پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386 |

اين روزها بازار ترجمه از كتاب جديد «‌ هري پاتر» بد جوري داغ است. همه نشريات تلاش مي‌كنند تا با ترجمه متن رمان «هری پاتر و قدیسان مرگ» به وظيفه فرهنگي خودشان عمل كنند و مردم را از محتواي اين كتاب آگاه كنند.

چند روز قبل به طور اتفاقي يكي از همين نشرياتي را كه متن كتاب هري پاتر را منتشر كرده خريدم. دو هفته نامه « فيلم و سينما» اين افتخار را به خوانندگان خود داده بود تا بتوانند ترجمه جديدي از متن اين داستان را بخوانند. فقط يك مشكل كوچك وجود داشت و آن اينكه كار به شدت « بزن ـ در رويي» بود. كتاب « هری پاتر 7» كه با هدف آشنا ساختن مخاطبان! از سوي اين مجله منتشر شده، سرشار از غلط های تایپی و ترجمه‌ای است. متن به صورت کاملا غیر استاندارد و سوء استفاده جويانه‌اي با فونت 8 و در 3 ستون در 96 صفحه منتشر شده است. این شکل آرایش نوشته باعث مي‌شود مطالعه این رمان جذاب به يك كار سخت و طاقت فرسا تبديل شود و در نتيجه « چشم» خواننده محترم كمي تا قسمتي كور شود. البته با کاهش تعداد صفحات، هزینه چاپ این نشریه کاهش یافته و در نتيجه پول بيشتري به جيب صاحبان نشريه رفته است.

از همه اينها گذشته ترجمه افتضاح متن هم قابل توجه است. اين مساله باعث مي‌شود تا مخاطب براي مطالعه داستان نتواند تمرکز داشته باشد. ترجمه این کتاب 600 700 صفحه‌ای در 100 صفحه خلاصه شده و خواننده در بسیاری از بخش ها نمی فهمد که چه اتفاقی افتاده است. ترجمه متن داستان در مدتي كوتاه سبب شده تا متن پر از اشكال‌ها و ايرادهاي ترجمه‌اي باشد. مثلا نام برخی از شخصیت های داستان، با تلفظ های گوناگون در متن آمده است. مثلا یکی از شخصیت ها در ابتدای داستان «گریپوک» نامیده مي‌شود و از جایی به بعد  «گریفهوک»! البته به مترجم محترم حق می دهم چون این اسم احتمالا Griphok بوده که PH گاهی ف و گاهی په خوانده می شود.

از آنجایی که در انتشار این ویژه نامه سرعت عمل شرط اول بوده، جلد، داخل جلد و پشت جلد در نهایت سرعت آماده سازی شده است. اين مساله باعث شده بسیاری از نکات فنی در كار رعایت نشود. تصاویر استفاده شده برای جلد این نشریه از اینترنت گرفته شده و روی این تصاویر نوشته های لاتین بوده است. طراح هم با ابزار Stamp در نرم افزار Photoshop، روی نوشته های لاتین را پوشانده و چون کار بزن برو بوده با کیفیت بسیار پایینی این کار انجام شده و در بسیاری از جاها به شکل خیلی خیلی تابلو جای قلم Stamp مانده است.

اگر مي‌خواهيد داستان هري پاتر را بخوانيد، از خواندن اين ترجمه صرف نظر كنيد كه واقعا وقت تلف كردن است. اگر فرصت كردم درباره ترجمه‌هاي ديگر هري پاتر هم شايد چيزهايي بنويسم.

نوشته شده توسط دیانا حدادی در یکشنبه هجدهم شهریور 1386 |

همه افرادي كه تا اينجا رمان ويراني را خوانده‌اند حتما مي‌دانند كه شخصيت اصلي اين داستان يك كارگردان و كليپ‌ساز ايراني است كه براي ساخت نماهنگي براي يك خواننده عرب عازم دبي مي‌شود.

هميشه عادت دارم براي واقعي كردن و قابل باور كردن فضاهاي داستان، اطلاعاتي كامل و دقيق درباره شخصيت‌ها كسب كنم. به همين دليل بود كه سال گذشته به مطالعه درباره خوانندگان مشهور عرب و بررسي ترانه‌ها و اطلاعات ديگر درباره آنها كردم. ابتدا فكر نمي‌كردم چيز دندان‌گيري نصيبم شود اما بعد با كمال تعجب ديدم كه خوانندگان عرب ـ كه من تا آن زمان هيچ شعر و ترانه‌اي از آنها نشنيده بودم ـ چقدر آدم‌هاي جالبي هستند! به عنوان مثال فهميدم خوانندگاني مثل « نانسي عجرم» و « نوال الزغبي» افراد بسيار محبوبي در ميان عرب‌ها هستند. من ترانه‌ها و كليپ‌هاي آنها را به دقت ديدم و حتي گاهي متوجه وجوه تشابهي هم ميان آنها شدم. مثلا اينكه نانسي و نوال ظاهرا يك جورهايي رقابت شديدي با هم دارند. در ميان كليپ‌ها و ترانه‌هاي نانسي چندتاي آنها را واقعا دوست دارم. مثلا كليپ « انت ايه» يا «‌ يا سلام» يا « اطبطب»

البته ترانه «  قول حنساكي» را هم واقعا دوست دارم كه فكر نمي‌كنم كليپي درباره آن ساخته شده باشد. ـ اگر كسي سراغ دارد به من معرفي كند. ـ

اخيرا آلبوم جديد نانسي را از اينترنت دانلود كردم و شنيدم. ديشب هم به طور اتفاقي در يكي از سايت‌ها بخش‌هايي از كليپ او را ديدم اما واقعا نظرم درباره اين خواننده عوض شد. نانسي در اين كليپ يك فضاي كاملا بچه‌گانه و لوس را با حضور چند تا بچه خوشگل به تصوير كشيده كه اصلا جذابيت ندارد. يك كار لوس و بچه‌گانه كه در حد و اندازه‌هاي برنامه‌هاي كودكي است كه گاهي از شبكه‌هاي تلويزيون پخش مي‌شود و در آن يك مجري در ميان بچه‌ها حضور پيدا مي‌كند و با آنها حرف مي‌زند. فقط تنها تفاوت آن اين است كه مجريان كودك ما مثل نانسي امكان آواز خواندن ندارند! كاري كه نانسي در اين كليپ كرده دقيقا مانند اين است كه خواننده‌اي در حد و اندازه مرحوم هايده شعر « يه توپ دارم قل‌قليه » رو بخونه يا اينكه مثلا گوگوش بيايد و شعر «‌ رفتم به باغي / ديدم كلاغي/ كلاغ زاغي/ سنگو برداشتم/ زدم به پايش....» رو بخونه. البته كمي كه فكر مي‌كنم مي‌بينم همه ترانه‌هاي بچه‌گانه و سبك نانسي سروده شده تا او هم مانند نوال ترانه‌اي براي كودكان داشته باشد. نوال چند سال قبل كليپي را به نام « تيا» اجرا كرد كه در آن دخترش هم بازي مي‌كرد. كار بسيار جذاب و گرمي بود. چيزي كه در آلبوم تقليدي و كودكانه نانسي اصلا وجود ندارد.

نوشته شده توسط دیانا حدادی در شنبه هفدهم شهریور 1386 |

براي استفاده  بيشتر از نظرهاي خوانندگان اين وبلاگ يك نظر سنجي جديد ايجاد كرده‌ام

در اين نظر سنجي سعي كردم بيشترين سوال‌هايي را كه مورد نظر خوانندگان بود قرار دهم. پنج سوال از اين نظر سنجي به ترتيب زير درباره نقاط ضعف اين داستان دنباله‌دار است:

·        داستان کند پیش می رود 

·        فضا ها به خوبی توصیف نشده اند 

·        شخصیت ها قابل لمس نیستند 

·        قصه واقعیت ندارد 

·        نثر داستان خوب نیست 

پنج سوال بعدي نيز به نقاط قوت احتمالي! اين داستان دنباله‌دار مربوط مي‌شود:

·        قصه تعلیق و کشمکش خوبی دارد 

·        دیالوگ نویسی خوب است 

·        فضاسازی داستان خوب است 

·        شخصیت حریر جذاب است

·        شخصیت یحیی جذاب است

اميدوارم با شركت در اين نظر سنجي در ادامه كار مرا ياري كنيد. شما مي‌توانيد با يكبار راي دادن از نتيجه اين نظرسنجي با خبر شويد. ضمنا نتايج نظرسنجي اول نيز به زودي منتشر خواهد شد.

نوشته شده توسط دیانا حدادی در یکشنبه یازدهم شهریور 1386 |

در روزهاي گذشته برخي از خوانندگان عزيز وبلاگ ويراني در نظرهايي كه در قالب « ايميل» و « نظر خصوصي» اين نكته را مطرح كرده‌اند كه تصورشان از راه انداز اين وبلاگ اين بوده كه در آن مي‌توانند قسمت‌هاي آينده رمان ويراني را مطالعه كنند و از سرنوشت شخصيت‌هاي داستان با خبر شوند.

برخي ديگر از خوانندگان هم سوال‌هايي را مطرح كرده‌اند. مثلا اينكه همسر يحيي كيست؟ راوي داستان چه كسي است؟ سرنوشت هديه چه مي‌شود؟ آيا رفتار توهين آميز حرير با يحيي ادامه مي‌يابد يا اينكه او در رفتار خود تجديد نظر مي‌كند؟‌ و....

برخي ديگر از دوستان هم به طولاني بودن داستان انتقاد دارند و گفته‌اند كه در طول داستان طي چند شماره اتفاق خاصي نمي‌افتد.

امروز تصميم گرفتم به احترام همه خوانندگان عزيزم به اين سوال‌ها پاسخ بدهم:


ادامه مطلب
نوشته شده توسط دیانا حدادی در یکشنبه یازدهم شهریور 1386 |

قسمت بيست و سوم داستان دنبال‌دار ويراني منتشر شد و شما مي‌توانيد با يك كليك در بخش پيوندهاي روزانه اين مطلب را بخوانيد.

نوشته شده توسط دیانا حدادی در شنبه دهم شهریور 1386 |

من هميشه دوست داشتم مخاطبان اين داستان بتوانند آزادانه با من ارتباط داشته باشند و نظرهاي خود را به من به عنوان نويسنده اين وبلاگ منتقل كنند اما متاسفانه اين امكان كه نظرها بلافاصله بعد از قرار دادن بر روي وبلاگ منتشر شود، در چند مورد به زمينه‌اي براي برخي حرف‌هاي نامربوط و توهين آميز تبديل شده است. به همين علي رغم ميل باطني‌ام مجبور مي‌شوم از اين پس بعد از بررسي نظرها آنها را منتشر كنم. پيشاپيش از همه دوستان و خوانندگان عزيزي كه با حمايت‌هاي خودشان در همين مدت كوتاه مرا تشويق كردند تشكر كنم.

ديانا حدادي

نوشته شده توسط دیانا حدادی در شنبه دهم شهریور 1386 |

  شخصیت هدیه در داستان ویرانی واقعی است

شخصيت « هديه ساعدي» در رمان ويراني كاملا واقعي است. همين حالا تصميم گرفتم تا به اين مساله اعتراف كنم و خيال خوانندگان رمان ويراني را از بابت اين مساله راحت كنم.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط دیانا حدادی در شنبه سوم شهریور 1386 |

يحيي آن

یحيي آن روز پوليوري سورمه‌اي با پيراهني سفيد به تن كرده بود. حرير در نيم ساعتي كه تا سوار شدن به هواپيما فرصت داشت به يحيي گفت: يه چيز بگم قول مي‌دي مخالفت نكني؟

يحيي كه شب گذشته تا دير وقت كار كرده بود، به سختي چشمايش را باز نگه داشته بود. او خطاب به حرير گفت: من كه براي حرفاي سال بعد تو هم پيش پيش بهت چشم گفتم

حرير لبخندي زد و گفت: ديگه اين پوليورت رو نپوش

يحيي گفت: پيش از اينكه بندازمش دور مي‌شه علتش رو بگي؟

حرير خنديد و گفت: كاري كه اين لباس با دخترهاي جوون  مي‌كنه هيچ خفاش شبي نمي‌كنه. اون وقت يكي بايد با فرغون پشت سرت بياد تا جنازه دخترا رو از زمين جمع كنه

يحيي به ياد حاضر جوابي‌هاي پشت تلفن حرير در زمان پيش از ازدواج افتاده بود اما خسته‌تر از آن بود كه بتواند پاسخ حرير را بدهد. حرير لحظه‌اي سكوت كرد و بعد آرام گفت: يحيي جان! تو مملكت غربت منو زياد منتظر نذاري‌يا!

يحيي گفت: تا چشم به هم بذاري اومدم

و بعد نامه‌اي را به دست حرير داد. داخل پاكت مانند هميشه كارتي زيبا و شعري عاشقانه بود.

نوشته شده توسط دیانا حدادی در شنبه سوم شهریور 1386 |
 
مطالب قدیمی‌تر