تبليغاتX
وبلاگ داستان دنباله دار ویرانی
قسمت بيست و ششم داستان دنبال‌دار ويراني منتشر شد و شما مي‌توانيد با يك كليك در بخش پيوندهاي روزانه اين مطلب را بخوانيد.
نوشته شده توسط دیانا حدادی در شنبه بیست و هشتم مهر 1386 |
قسمت بيست و پنجم داستان دنبال‌دار ويراني منتشر شد و شما مي‌توانيد با يك كليك در بخش پيوندهاي روزانه اين مطلب را بخوانيد.
نوشته شده توسط دیانا حدادی در سه شنبه دهم مهر 1386 |

قسمت آينده رمان ويراني براي شما خوانندگان داستان چند غافل‌گيري كوچك دارد. بعد از تذكرهايي كه برخي دوستان نسبت به اين مسئله كه در داستان « اتفاق خاصي نمي‌افتد» عنوان كردند، مجبور شدم برخي وقايع فرعي كه اتفاقا جذابيت زيادي هم داشت را حذف كنم. به همين دليل در قسمت 25 چند ماجراي مهم در داستان را به صورت فشرده بيان كردم.

حتما در قسمت بيستم داستان به ياد داريد كه يحيي به همراه جيجي، قصد ملاقات با خواننده عرب را دارند. آنها به مقابل اتاق محل اقامت او مي‌روند اما خواننده عرب يك ميهمان ويژه دارد و اين ميهمان ويژه، يكي از شيوخ ثروتمند عرب است. بد نيست بدانيد حرير با اين شخص سال‌ها قبل رابطه‌اي كاري داشته و حالا در اين داستان شما جزئيات مربوط به اين رابطه را مي‌خوانيد.

مسئله ديگري كه در اين قسمت خواهيد خواند، معرفي غلامحسين برادر وسطي حرير است. او زندگي خانوادگي جالبي دارد كه فكر مي‌كنم براي شما سرشار از غافل‌گيري باشد.

در زير مي‌توانيد بخشي از داستان شماره 25 ويراني را بخوانيد:

***

وقتي در فرودگاه مهرآباد آنها چمدان‌هاي خود را از روي تسمه نقاله برداشتند، به سه چرخ نياز داشتند تا وسايل خود را از فرودگاه خارج كنند. البته اين سه چرخ منهاي دو چمدان بزرگي بود كه آنها به همراه داشتند. مامور گمرك وقتي حجم وسايل اين زوج جوان را ديد متعجب شد. دو چمدان بزرگ دو چمدان متوسط و چندين كيسه نايلوني بزرگ بخشي از وسايل آنها بود. مامور ميانسال گمرك بازرسي وسايل را از چمدان‌ها آغاز كرد. او بعد از وارسي محتويات اولين چمدان از يحيي و حرير پرسيد: شما بوتيك داريد؟

حرير گفت: براي خريد عروسيه

او در ميان محتويات چمدان حتي خصوصي‌ترين وسايل زنانه را هم ديد. او از يحيي پرسيد: چقدر خريد كرديد؟

حرير جواب داد: دويست دلار

مامور گمرك گفت: پس حتما همه اين وسايل رو جايزه گرفتيد

يحيي حرفي نزد. وقتي نوبت به بازرسي كاور لباس سفري آنها رسيد، مامور گمرك علاوه بر كت و شلوار يحيي با دو لباس نفيس زنانه شب مواجه شد كه يكي طرح هندي و ديگري طرح عربي داشت. اين مساله در كنار ده جفت كفشي كه در مقابل او بود سبب شد تا اين مامور سوال خود را تكرار كند: شما بوتيك داريد؟

حرير گفت: مي‌خوايد همين‌جا بپوشم ببينيد به پاي من مي‌خوره؟

او در نهايت براي اين زوج جوان سيصد و پنجاه هزار تومان جريمه تعيين كرد. مبلغي كه باعث شد برق از سر يحيي بپرد. حرير ترفند هميشگي خود را به كار برد. گريه مهم‌ترين ابزاري بود كه در چنين مواقعي بر ماموران گمرك تاثير مي‌گذاشت. او در ميان گريه‌هاي خود خطاب به مامور گمرك گفت: فكر كرديد با كي طرف هستيد؟ همسر من يه نويسنده‌س. اينا همه براي خريد عروسي ماست

مامور دل‌رحم در نهايت تحث تاثير قرار گرفت و مبلغ جريمه را به دويست هزار تومان تقليل داد. اين نهايت تخفيفي بود كه او مي‌توانست قائل شود. اما فراهم كردن همان مبلغ هم در آن ساعت شب كار ساده‌اي نبود. او با ليلا تماس گرفت. ليلا منتظر تماس تلفني حرير و يحيي بود اما حرير ترجيح داده بود تا در آن ساعت از شب اعضاي خانواده يحيي را در فرودگاه ملاقات نكند. ليلا آن شب بعد از تماس تلفني يحيي ملبغ صد و بيست هزار تومان پس اندازي را كه در خانه داشت برداشت و به دور از چشم مادر و ديگر اعضاء خانواده كه در آن ساعت از شب خواب بودند؛ آن را به همراه كارت بانك خود براي يحيي به آدرس فرودگاه فرستاد. زماني كه پاكت پول به فرودگاه رسيد، مامور گمرك كه معطلي اين دو مسافر پرواز ساعت 22 را ديده بود در نهايت رقم جريمه خود را به صد هزار تومان تقليل داده بود. يحيي نيم ساعت بعد اين پول را پرداخت كرد و ديگر نيازي به استفاده از كارت بانك ليلا نشد اما مامور گمرك هنگام رفتن به يحيي گفت: ولي شما بوتيك داريد. من مطمئنم

نوشته شده توسط دیانا حدادی در سه شنبه دهم مهر 1386 |